امروز بالاخره صعودی داشتیم به قزل ارسلان... یک صعود زیبا بود.. ولی کمی حال من گرفت... کمی که نه، خیلی زیاد... اون هم به خاطر جا گذاشتن گوشیم تو ماشین بود.. و هیچ عکسی نتونستم بگیرم...
می خواستم خیلی عکس بگیرم.. متاسفانه نشد.. صبح وقتی که داداشم ما رو به روستای وهنان رسوند.. گوشیم جا موند تو ماشین... و من خیلی دیر فهمیدم... و اون رفته بود.. 
دیگه حتی دوست ندارم گزارش بنویسم چون.. گزارش رو با عکس دوست داشتم..
عکس قله رو محمد گرفت ولی چند تا عکس بیشتر نیست که هر وقت عکس ها به دستم رسید.. برای نمایش می ذارم...
حالا یک عکس از وبلاگ آقای چلوئیان می گذارم.. که قزل ارسلان رو ببینید

یکم در مورد صعود:
صبح بچه ها رو جمع کردیم و باهم به سمت قزل ارسلان رفتیم.. و جا موندن گوشیم باعث شد اول صبح حالم بگیره.. ولی مسیر رو از سمت راست خانه یلاقی ها از روی خط الراس شروع کردیم.. مسیری که یکبار در صعود ناموفق قبلیمون، به خاطر بارش شدید باران مجبور شده بودیم برگردیم.. بعد از پیمایش خط الراس به پائین قله قزل رسیدیم.. قرار شد اول صبحانه رو کنار جانپناه بخوریم بعد به سمت قله بریم...
روبه روی جانپناه چند نفر کنار یه صخره ی زیبا نشسته بودند. ما هم کنار اونها نشستیم.. و مشغول صبحانه خوردن شدیم... که یکی از اونها به آقای واحدی گفت شما تو صعود قلم بودید.. اونم گفت آره!! ..... گفت" یادمه شما تا رسیدین کلی شلوغ کردین.. "" (اون آقای محترم می گفت) من پیش خودم گفتم امشب نمیشه اینجا خوابید.. چون صد نفر دور پناهگاه یخچال جمع شدن .." "ولی جالب بود... تا شب شد اونهمه آدم بدون سر و صدا خوابیدن.."" می گفت: من تا به حال گروهی به این با فرهنگی ندیده بود..." بعد به آقای واحدی گفت "جالب بود شما زود تر از همه خوابیدی با اینکه خیلی شلوغ می کردی.."
خلاصه از تعریفای ایشون کلی حال کردم.. و به خودم افتخار می کردم که افتخار این رو داشتم که تو صعود قلم باشم...
بعد صبحانه از جمع شون جدا شدیم و شروع به صعود کردیم..
اما مکافات این بود که مسیر صعود رو بلد نبودیم.. و از روی یال شروع به صعود کردیم.. از مسیر هایی عجیب غریب اقدام به صعود کردیم.. گاهی مجبور بودیم تراورس های وحشتناکی انجام بدیم.. که همش ناشی از بلد نبودن مسیر بود.. صعود با کوله سنگین هم کارو سخت تر کرده بود..
مسیر نهایی قله رو هم با یک تراورس به سمت روستای وهنان از شیبی تند مسیر شد.. سپس بالای قله بودیم که اونجا هم از گزند یادگاری ها در امون نمونده بود.. بعد خوردن انگور و استراحت و گرفتن عکس قله از سمت انتهای قله، از طرف تویسرکان به سمت پائین آمدیم..
که مجبور شدیم یک تراورس سخت از مسیری که کاملا صاف بود.. و طی کردن یک شیب تند از روی سنگ ها، که من مجبور شدم کفشم رو در بیارم چون خلیی لیز می خورد.. و بدون کفش مسیر رو برم.. بعد رسیدیم به بالای ردیف صخر های اول که از جانپناه دیده می شه.. از میان سنگ ها به سمت داخل کوه و سمت دره ی منتهی به خانه یلاقی ها فرود آمدیم...
و از روی خط الراس که آمده بودیم به سمت وهنان حرکت کردیم.. کنار خانه یلاقی ها و رودخانه از کوه پائین اومدیم و به سمت وهنان و سپس بهار حرکت کردیم....
تقریبا امروز مجبور شدیم بیشتر کمر کوه قزل رو دور بزنیم.. که تجربه جالبی برای ما بود...
عصر وقتی خونه رسیدم پیام جالبی برام رسیده بود...
از طرف علی عباسی بود... همنورد خوبم بود که با هم خط الراس دائم برف رو پیمایش کرده بودیم...
خبر صعود به قله ی توچال رو (۳۹۴۰ متر) برام فرستاده بود.

قله توچال * منبع عکس: اینترنت
نوشته بود.." توچال رو تنهایی فتح کردم.. از ارتفاع ۳۴۰۰ متری زیر بارش برف بودم.. تا تو قله به جانپناه رسیدم..."
منم اولین صعودش رو به توچال تبریک میگم.. و آرزوی بهترین ها رو براش دارم.
موفق و پیروز باشید...