صعود هشتم (گزارش تصویری بخش اول)
صعود هشتم (بخش اول)
صعود هشتم قلم به میزبانی دوست خوبم علی شاه محمدی و باشگاه محترم البرز گنبد برگزار شد. در این صعود هم سعادت آشنایی و دیدار با بسیاری از کوه نویسان رو پیدا کردم.
دوستانی که از سراسر ایران گرد هم جمع شده بودن تا دایره ی دوستی هاشون رو گسترش بدهند.
قبل از هرچیز باید از میزبانان محترم صعود هشتم تشکر کنم که واقعا برای این صعود سنگ تموم گذاشتن و بیش از اون کاری که طبق مرام نامه برعهده شون بود رو انجام دادن.
از روزی که وارد گنبد شدم از نزدیک شاهد تلاش و تکاپوی دوستان در جهت هر چه بهتر برگزار شدن صعود قلم بودم. کارهایی که از ماهها قبل شروع شده بود. روز دوشنبه ۱۱ شهریور وقتی به گنبد کاووس رسیدم در جلسه باشگاه البرز به عنوان مهمان شرکت کردم. برای لحظه لحظه ی صعود برنامه ریزی شده بود. متاسفانه گرمای هوا محدودیت های زیادی رو برای میزبان به وجود می آورد. و بالطبع مشکلات هم بیشتر می شد.
شروع همایش
روز چهارشنبه ساعت ۲ بعد از ظهر ثبت نام در محل دفتر هیئت کوهنوردی شروع شد. دوستان یکی یکی از نقاط مختلف کشور می اومدن. و البته جای خیلی ها خالی بود. امید قدیم مسئول ثبت نام صعود قلم بود ثبت نام تا روز پنجشنبه در پناهگاه قلعه ماران ادامه داشت.
بعد از ثبت نام به سمت سالن همایش حرکت کردیم.
استاد محمد باقر عیوضی متنی رو که از قبل آماده کرده بود رو برای دوستان قرائت کردند.

طبق جدول زمانبندی بعد از اتمام مراسم در سالن همایش برای بازدید برج قابوس حرکت کردیم.

یک راهنما از طرف میراث فرهنگی توضیحات جالبی رو در مورد برج قابوس بیان کردند.
اما انصافا ضخامت دیوار به ۴ متر نمی رسید.
روز دوم حرکت به سمت قلعه ماران
اول صبح هزاری اولین هزاری خودش رو از من گرفت!
حرکت به سمت چشمه گل

چشمه گل
عکس های دست جمعی دوستان


مرتضی غفوری

استقبال از دوستان با لباس محلی

استاد حسن لقایی مدرس کوهنوردی

یکی از مسائل هوشمندانه ای که در این صعود در نظر گرفته شده بود حمل کوله ها توسط خودرو ها بود. به علت گرمای زیاد منطقه حمل کوله مشکلات زیادی رو برای کوهنوردان به وجود می آورد.
شیخ فرشید و مرتضی صالحی به همراه پسرگلش، البته این تصور هم یه مدرکه، که شیخ نصف راه رو خودش کوله اش رو برداشت! ![]()

زیبایی های جنگل، صدای آزار دهنده اره برقی سکوت زیبای جنگل رو بهم می زد. نمی دونم تا کی قراره تیشه به ریشه منابع ملی مون بزنیم!

شکمو!

امیرحسین ناظمی، گرما حسابی کلافه اش کرده بود!
بچه های گل تربت حیدریه!

آقای اسماعیلی به همراه من و امیر حسین و آقای حسینی از اعضا باشگاه البرز

میثم رودکی و علی شاه محمدی



من و عیسی، که اون همه راه رو از بندر عباس به عشق دیدار با بچه ها اومده بود.

مسیر منتهی به پناهگاه قلعه ماران

موفق و پیروز باشید...