شعر عاشقانه

شعر عاشقانه

ای شب از رویای تو رنگین شده

سینه ام از عطرتو سنگین شده

ای به روی چشم من گسترده خویش

شادیم بخشیده از اندوه بیش

همچون بارانی که شوید جسم خاک

هستیم زالودگی ها کرد پاک

ای تپش های تن سوزان من

آتشی بر سایه مژگان من

ای مرا با شور شعر آمیخته

این همه آتش به شعرم ریخته

چون تب عشقم چنین افروختی

لاجرم شعرم به اتش سوختی

ای دو چشمانت چمنزاران من

باغ چشمت خورده بر چشمان من

بیش از اینت گر که در خود داشتم

هر کسی را تو نمی انگاشتم

                                                                                       شعر از فروغ فرخ زاد

                                                                                    منبع عکس Weather-Forecast.com

موفق و پیروز باشید

یادش گرامی

یادش گرامی!

پی نوشت:  .....

موفق و پیروز باشید...

معرفی کوه نویسی جدید

امروز سعادت آشنایی با وبلاگی دیگر از دیارالوند را داشتم و از مطالب آن لذت بردم و با اجازه ی آقای مرادی عزیز می خوام این وبلاگ زیبا رو به دوستان معرفی کنم تا از مطالب این وبلاگ استفاده کنند..

وبلاگ گشت و گذر (بوقاطی) آقای علیرضا مرادی

(آقای مرادی در کنار استاد عیوضی)

www.Boghati.Blogfa.Com

پی نوشت: برای ایشون در کوهنویسی آرزوی موفقیت و حضوری مستمر همراه با موفقیت را دارم..

موفق و پیروز باشید...

پس از غروب (شعر)

پس از غروب

یک روز
چیزی پس از غروب تواند بود
وقتی نسیم زرد
خورشید سرد را
چون برگ خشکی از لب دیوار رانده است
وقتی
چشمان بی نگاه من از
رنگ ابرها
فرمان کوچ را
تا انزوای مرگ
نادیده خوانده است
وقتی که قلب من
خرد و خراب و خسته
از کار مانده است
چیزی پس از غروب تواند بود
چیزی پس از غروب کجا می رودم ؟
مپرس
هرگز نخواستم که بدانم
هرگز نخواستم که بدانم چه می شوم
یک ذره
یک غبار
خاکستری رها شده در پهنه جهان
در سینه زمین یا اوج کهکشان
یا هیچ ! هیچ مطلق ! هر گز نخواستم که بدانم چه می شوم
اما چه می شوند
این صدهزار شعر تر دلنشین که من
در پرده های حافظه ام گرد کرده ام
این صدهزارنغمه شیرین که سالها
پرورده ام
به جان و به خاطر سپرده ام
این صدهزار خاطره
این صد هزار یاد
ایننکته های رنگین
این قطه های نغز
این بذله ها و نادره ها و لطیفه ها
این ها چه می شوند ؟
چیزی پس از غروب
چیزی پس از غروب من آیا
بر باد می روند ؟
یا هر کجا که ذره ای از جان من به
جاست
در سنگ در غبار
در هیچ هیچ مطلق
همراه با من اند ؟

                                                                                     شعر از فریدون مشیری

                                                                                  عکس از weather-forecast.com


دومین نشست کوهنویسان همدان

جزئیات این نشست را از وبلاگ ماگما بخوانید...

موفق و پیروز باشید...

ترانگو صعود شد!

زنده باد جوانان ایران

ساعت ۱۵ روز شنبه ۲۴ تیر (به وقت محلی ) برج بی نام ترانگو ، مکانی شد مناسب برای اهتزار پرچم ایران. قطعا این لحظه نقطه عطفی در تاریخ کوهنوردی ایران خواهد بود . ساعت ۱۴:۴۴ به وقت تهران حسین بلند اختر از طریق تماس با خط ثریا شماره یک در حالی بین شادی و گریه این خبر را اعلام کرد .

منبع خبر: وبلاگ رسمی گروه ترانگو

پی نوشت: تبریک به اعضای تیم ترانگو 

موفق و پیروز باشید...

قله الوند و سوزنی های کلاغ لانه

قله الوند و سوزنی های کلاغ لانه

بعد از مدتها بالاخره روز جمعه صعودی به قله الوند و کلاغ لانه داشتم.. صبح جمعه وقتی به گنجنامه میرسی، حال و هوای تازه ای پیدا می کنی.. همه اومدن که از صبح جمعه شون لذت ببرن.. 

متاسفانه روی اکثر سنگ ها، کاغذهای تبلیغاتی چسبونده بودن که واقعا جای تاسف داشت.

برای دیدن تصاویر به "ادامه مطلب" مراجعه فرمائید..

موفق و پیروز باشید...

ادامه نوشته

کوه بوقاطی

کوه بوقاطی

کوه بوقاطی دردهستان بغراطی قراردارد و ضلع غربی منطقه را احاطه نموده است، اين کوه تقريباً به موازات رشته کوه خرقان می باشد و ارتفاع آن از سطح دريا 2825 متر است کوههای ياد شده از سه طرف دشت سردرود را احاطه و سه سطح شيبدار ايجاد کرده اند که آبهای سطحی وجريان چشمه سارها را به داخل رودخانه دمق هدايت می نمايد .علاوه براينها مابقی سطح منطقه را دشت ها و تپه ماهور ها تشکيل داده.

بهار سال گذشته بازدیدی از این کوه زیبا داشتم.. دلیل معروف بودن کوه بوقاطی به خاطر داشتن گیاهان داروئی متنوع هست.

برای دیدن تصاویر بیشتر به "ادامه مطلب" مراجعه فرمایید.

موفق و پیروز باشید...

ادامه نوشته

ورزش همدان جهانی شده است

به نقل از ایرنا:

ورزش همدان جهانی شده است

همدان- سرپرست استانداری همدان گفت: امروزه ورزش استان همدان به بركت مدال آوری ها و قهرمانی های متعدد در مسابقات مختلف بین المللی، جهانی شده است.

به گزارش ایرنا 'علی اكبر فامیل كریمی' روز چهارشنبه در آیین گشایش رسمی سالن سنگنوردی زنده یاد 'فرهاد میرزاجانی' افزود: هم اینك ورزش استان در سطوح المپیك، جهانی و آسیایی توانسته حضور موفق داشته باشد.

وی بیان داشت: همدان استانی قهرمان پرور در تمامی رشته های ورزشی است و در سطح حرفه ای توانسته ایم سربلند عمل كنیم.

فامیل كریمی اضافه كرد: ساخت و ساز مناسب طرح های عمرانی ورزشی نظیر سالن سنگنوردی همدان نیز شرایط میزبانی مسابقات مهم بین المللی را فراهم ساخته است.

وی از آمادگی استان همدان برای میزبانی مسابقات آسیایی و حتی جهانی در رشته های مختلف خبر داد و افزود: از مسابقات جام جهانی سنگنوردی به میزبانی همدان استقبال خواهیم كرد.

وی افزود: ورزش همدان در سطح حرفه ای در جایگاه بسیار خوبی قرار دارد و باید این هدفگذاری تداوم یابد.

وی با قدردانی از دست اندركاران ورزش همدان در موفقیت رشته های مختلف در ابعاد قهرمانی و حرفه ای گفت: خوشبختانه در رده های سنی پایه برنامه منظمی در حال اجرا است كه به طور حتم پشتوانه های خوبی برای سال های آتی ورزش استان در مسیر قهرمانی و مدال آوری خواهند بود.

در مسابقات قهرمانی سنگنوردی آسیا 134 سنگنورد از كشورهای هنگ كنگ، سنگاپور، چین، هند، چین تایپه، كره جنوبی، پاكستان، تایلند، ژاپن، قزاقستان و دو تیم از ایران حضور دارند.

منبع خبر: ایرنا

پی نوشت: امیدواریم برگزاری چنین رویداد های مهمی، جایگاه سنگ نوردی همدان را به روزهای اوج خود بازگرداند..

موفق و پیروز باشید...

مسخ (شعر)

مسخ

 

نه غار كهف ،
نه خواب قرون ، چه مي بينم ؟
به چشم هم زدني ، روزگار برگشته است
به قول پير سمرقند
” همه زمانه دگر گشته است “

چگونه پهنه خاك
كه ذره ذره آب و هوا و خورشيدش ،
چو قطره قطره خون در وجود من جاري ست ؛
چنين به ديده من ناشناس می‌آيد ؟

ميان اين همه مردم ، ميان اين همه چشم
رها به غربت مطلق
رها به حيرت محض
يكي به قصه خود آشنا نمي بينم .

كسي نگاهم را
چون پيشتر نمي خواند
كسي زبانم را
چون پيشتر نمي داند

ز يكدگر همه بيگانه وار مي گذريم
به يكدگر همه بيگانه وار مي نگريم !

”همه زمانه دگر گشته است ! “
من آنچه از ديوار ،
به ياد مي آرم
صف صفاي صنوبرهاست !
بلوغ شعله ور سرخ و سبز نسترن است :
- شكفته در نفس تازه سپيده دمان
درست گويي ، جاني ، به صدهزار دهان
نگاه در نگه آفتاب مي خندد ! -
نه برج آهن و سيمان
نه اوج آجر و سنگ
كه راه بر گذر آفتاب مي بندد !

من آنچه از لبخند
به خاطرم مانده است
شكوه كوكبه دوستي است ، بر رخ دوست
صلاي عشق دو جان است و اهتزاز دو روح
نه خون گرفته شياري ز سيلي شمشير !
نه جاي بوسه تير !

من آنچه از آتش
به خاطرم باقي است

فروغ مشعل همواره تاب زرتشت است
شراب روشن خورشيد و ، گونه ساقي است !
سرود حافظ و جوش درون مولاناست !
خروش فردوسي است !
نه انفجار فجيعي ، كه شعله سيال
به لحظه‌ای بدن صد هزار انسان را
بدل كند به زغال!

” همه زمانه دگر گشته است “
نه آفتاب حقيقت ، نه پرتو ايمان
فروغ راستي از خاك رخت بربسته است
و آدمي - افسوس –
به جاي آنكه دلي را ز خاك بردارد
به قتل ماه كمر بسته است !

نه غار كهف ، نه خواب قرون ،
چه افتاده ست ؟
يكي به پرسش بي پاسخم جواب دهد !
يكي پيام مرا
ازين قلمرو ظلمت ، به آفتاب دهد !
كه در زمين ، - كه اسير سياهكاري هاست ، -
و قلب ها دگر از آشتي گريزان است

هنوز رهگذري خسته را تواند ديد
كه با هزار اميد ،
چراغ در كف ،
در جستجوي انسان است !

                                                                                        شعر از فریدون مشیری

                                                                                        عکس از weather-forecast.com

موفق و پیروز باشید...

کسی از محمد ابراهیمی خبر داره؟

چند روز پیش با محسن (وبلاگ اوجالاردا) به صورت تلفنی صحبت می کردم..از ایشون در مورد محمد ابراهیمی پرسیدم..

محمد طبق آخرین پستی که در وبلاگش زده بود.. قرار بود، بعد از ۶ ماه دوباره به کوهنویسی برگرده.. اما الان چیزی حدود ۹ ماه داره می گذره و کوچکترین خبری از ایشون نیست..

دیگه کم کم داریم نگرانش میشیم.. اگر از دوستان وبلاگ نویس کسی خبری از ایشون داره از طریق همین پست منو در جریان بگذاره یا می تونه برای محسن (وبلاگ اوجالاردا) هم پیغام بگذاره..

موفق و پیروز باشید...

آخرین شعر یک کودک سرطانی

آخرین شعر یک کودک سرطانی !
به نام خداوند شادی و گل



شعر زیر توسّط یک نوجوان مبتلا به سرطان نگاشته شده است . وی مایل است بداند چند نفر شعر او را می خوانند . این شعر را این دختر بسیار جوان در حالی که آخرین روزهای زندگی اش را سپری می کند در بیمارستان شهر نیویورک نگاشته است و آن را به یکی از پزشکان بیمارستان فرستاده است...


رقص آرام

آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید ، در حالی که به بازی "چرخ ، چرخ " مشغولند ؟

و آیا به صدای باران گوش داده اید ، آن زمان که قطراتش به تن زمین برخورد می کند؟

تا به حال به دنبال پروانه ای دویده اید ، آن زمان که مبهوت و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند ؟

و یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید ، آن زمان که در مغرب فرو می رود ؟

زمان کوتاه است ، موسیقی به زودی پایان خواهد یافت ...

آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید ؟ ، آن زمان که از کسی می پرسید : " حالت چطور است؟ "

آیا پاسخ سوال خود را می شنوید ؟ ، آنگاه که روز به پایان می رسد ؟

آیا در بستر خود دراز می کشید و اجازه می دهید هزاران کار ناتمام و بیهوده روزمرّه فکرتان را مسحور خویش کند ؟

مشتاب ، این قدر تند و سریع به رقص در میا ...

زمان کوتاه است ، موسیقی دیری نخواهد پائید ...

آیا تا به حال به کودک خود گفته اید : " فردا ، این کار را خواهیم کرد ؟ "

و آنچنان شتابان بوده اید که نتوانسته باشید غم او را در چشمانش احساس کنید ؟

تا به حال ، بی هیچ تأثّری آیا اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد ؟

فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید ؟

آیا هرگز به کسی تلفن کرده اید ، که فقط به او بگویید : " دوست من ؛ سلام ! "

مشتاب ، این قدر تند و سریع به رقص در میا ...

زمان کوتاه است ، موسیقی دیری نخواهد پائید ...

آن زمان که برای رسیدن به مکانی ، چنان شتابان می دوید ، لذّت راه را بر خود نادیده انگاشته اید ...

آنگاه که روز خود را با نگرانی و شتاب طیّ می کنید ، گویا هدیه ای را ناگشوده به کناری نهاده اید ...

زندگی مسابقه دو نیست !!! مشتاب !!!! ،

به موسیقی گوش بسپار ، پیش از آن که آوای وی خاموش شود ...

***

پی نوشت: فراموششان نکنیم!!

منبع: وبلاگ یاد ایام


بخوانید مطلبی در باب رسم جدید کامنت نویسی از وبلاگ زانیار (به نقل از مرتضی صالحی)

موفق و پیروز باشید...

در الوند چه خبر است!!

۱- کوههای چشمه قصابان

یادمه زمانی که دانش آموز راهنمایی بودم. همیشه جمعه ها به کوه های منطقه ی بهار (چشمه قصابان) می رفتیم.. اون موقع ها واقعا بکر و زیبا بود.. اما الان مورد تاخت تاز معدن چیان محترم قرار گرفته..

و به چه وضعی در اومده..

۲- مسیر امازاده کوه 

این تصویر هم مربوط به یکی از بکر ترین مناطق همدان هست که متاسفانه به یک زباله دانی تبدیل شده..

۳- مسیر میشان

سال پیش با همت بچه های هیئت بهار بیشتر زباله های مسیر میدان میشان رو تا چشمه ی پائین اون، جمع کردیم اما امسال این آب رو داخل لوله انداختند و از زیبایی این مسیر کلی کم شده..

جالب تر اینه که پلاستیک هایی که این لوله ها به اون پیچیده شده بودند همون جور در مسیر رها کردند.

تصویر زیر هم مربوط به ابتدای مسیر گنجنامه به میشان هست..

(عکس از حمید طهماسبی)

۴- کوه کرکسین

متاسفانه سال پیش به خاطر ساخت پناه گاه در این کوه یک جاده تا بالای کوه کشیده شد. و قول ترمیم اون رو بعد از اتمام ساخت پناهگاه دادند که هیچ وقت این کار انجام نشد. حالا بعد از گذشت یکسال تمام خاک کوه شسته شده..

وجود این جاده باعث شد چندین درخت تنومد که قبلا امکان بریده شدن اون توسط قاچاقچیان چوب نبود قطع بشه.

۵- قزل ارسلان و قاچاقچیان عتیقه

چندین سال هست که قاچاقچیان عتیقه مناطق مختلف الوند رو کندوکاو می کنند. قله دائم برف، قله ی کلاه قاضی و حالا قزل ارسلان این گونه تخریب شده است..

(عکس از آقای چلوئیان)

در باب این مطلب بخوانید از وبلاگ کوهستان

۶- معدن سنگ در قزل ارسلان

خوشبختانه با پیگیری اهالی روستای وهنان و عشایر منطقه مجوز فعالیت این معدن لغو شد و از آسیب های اون جلوگیری شد. 

۷- یابود ها و یادگاری ها

تصویر زیر هم اثر یک دانشجوی دکترا هست که همچنان از کارش دفاع می کنه..

(عکس از دیار الوند)

در باب همین مطلب بخوانید از وبلاگ دیار الوند

پی نوشت: مطالب بالا فقط بخش بسیار کوچکی از آسیب هایی هست که به خط الراس الوند می رسه. شکارچیان غیر قانونی و راه سازی غیر اصولی و چندین مورد دیگه رو میشه نام برد. امیدواریم مسئولین و دوستداران طبیعت چاره ای برای این آشفته بازار الوند بیندیشند.

موفق و پیروز باشید..

تقدیم به رامیار

مدتی از خونه دور بودم و به اینترنت هم دسترسی نداشتم.

از تمام دوستانی که در این مدت نتونستم جواب کامنت هاشون رو بدم عذر خواهی می کنم.


اما چند روز پیش یکی از بهترین دوستانم (رامیار (وبلاگ کوهستان)) به خدمت سربازی اعزام شد.

یکبار قبلا این داستان رو تو وبلاگ گذاشته بودم اما این موضوع بهونه ای شد تا دوباره این دل نوشته های دوران سربازی که نوشته ی آقای ملا احمدی هست رو تقدیم کنم به رامیار عزیز.. 

شروع داستان:

طبل ریز روی طبل بزرگ زیر پای راست

‌۱٫
اصلاً به پایان دوره فکر نکنید، چون خدمت ادامه دارد. به ادامه‌ی خدمت فکر کنید؛ چه این‌جا چه جای دیگر. نوزده ماه دیگر مانده است و این هم مهم نیست؛ چون باید بگذرد و می‌گذرد؛ پس خیالی نیست.
رضا فلاح/ پایان خدمتی شهریور۸۱
۲٫
کِرم را دوست دارم؛ نه به خاطر کرم بودنش، فقط به خاطر خاکی بودنش.
خاکی باش، و گرنه تو را به خاک می‌کشند.
علی سیمی/ کازرون، ۲۴/۴/۸۰
۳٫
دنیای زندونی، دیواره، دیواره زندونی از دیوار بیزاره، بیزاره
تا می‌تونی برو بازداشتگاه؛ عشق و حال است.
کامران کریمی/ ایلام، پ خ. تیر ۴/۸۱
۴٫
امتحان کشک است. ده روز اول سخت است. رژه هم چه خوب بری چه بد، همه با هم ترخیص می‌شوید. تشویق‌ها هم دروغ است.
۱۹/۵/۸۱، هفتة آخر آموزش
۵٫
اگر گفتند، پا طلایی باشی، دائم می‌ری بیگاری، دروغه. بیگاری برای همه است.
برو پاطلا؛ عشق است.
۶٫
با سلام خدمت بابا
عرض کنم که غربت ما
این قدرهام بد نیست که می گن
راضیم الحمد لله
اصغر سرداری/تهران
۷٫
هم‌چنان در حسرت مرخصی میان دوره. فردا میدان تیر داریم و روز ۲۷/۴/۸۱ راهپیمایی در کوه و دشت، کنار دریاچه‌ی ولشت.
۲۲/۴/۸۱، رئوف فرهادی/ سنندج
۸ .
من و علی امروز کنار هم نشسته‌ایم. دنیا تخممون هم نیست. قراره پایان دوره بریم بیلیارد. هرچه می گویند، کشک است. فقط حواستان به صبح گاه مشترک باشد. وقتی می‌آیی خدمت، یادت نره! لیسانست را بگذار در کوزه، آبشو بخور، بعد بیا خدمت.
دوستار شما، رضا الله یاری/ علی رضا مکی/ زنجان
۹٫
امروز ما ترخیص شدیم.
ما که رفتیم نگران گور پدر دیگران
۳۱/۷/۸۱
۱۰٫
امروز پنج شنبه ۲۰/۴/۸۱ است و هنوز خبری از میان دوره نیست.
امروز سه شنبه ۸/۵/۸۱ است و من دیروز از میان دوره برگشتم با دو روز غیبت.
۲۶/۵/۸۱: پنج روز مانده تا پایان دوره؛ آخرین شنبه.
۲۷/۵/۸۱: آخرین روزی که برای کلاس می‌آیم. فردا ۲۸/۵/۸۱، اردوی یک روزه؛ صبح رفت، عصر برگشت.
فرمانده گروهان، فقط ستوان یکم امرجی، بچه‌ی تهران، نیروی هوایی
۱۱٫
این دوران فقط ده روز اول سخت است و بس.
به حرف‌های هم خوب گوش دهید.
تا روز آخر هم «خیلی خوب» نداریم.
همیشه به صدای طبل گوش کنید. طبل بزرگ همیشه زیر پای چپ است. تا روز آخر هم «خیلی خوب» نداریم؛ پس بی خود زحمت نکشید. در ضمن، «ایمان کربلا» تمام کارهای نظافت و بیگاری پادگان را به دوش دارد. برو پاطلا باش.
داود انصاری/ نورآباد ممسنی، پ. خ. اردی ۲/۸۱
۱۲٫
۲۶/۴/۸۱
هوا خیلی خیلی شرجی‌یه.
گاهی از من، عاشقانه یاد کن تو به یادم بوسه‌ای بر باد کن
خدمت می‌گذرد. دلتان را به خبرها و شایعات خوش نکنید؛ ولی نه، دلتان را خوش می‌کنم. فقط می‌گویم خیلی سریع می‌گذرد و خیلی از حرف‌ها را هم نمی‌توانم بزنم.
مهدی کیانی/ دژبان گروهان ایمان
۱۳٫
فوق لیسانس و دکترها امروز ترخیص می‌شوند، ولی ما هنوز هستیم. فکر کنم ۳۱/۱/۸۱ می‌ریم؛ ولی هنوز معلوم نیست.
درد داری حَخْ داری پول دادم حَخْ دارم
۲۴/۱/۸۱ علی رضا فیاضی/ تبریز، دنیا بیردنه یوخوده .
۱۴٫
میان دوره، من و کژال رفتیم کنار دریاچه‌ی زریوار، قایق سواری؛ ولی باز هم نتوانستم بگویم دوستش دارم.
سوران سلامی/ مریوان
۱۵٫
NAZY
دستم بگیر
دستم را تو بگیر
التماس دستم را بپذیر
بارانی باش بر این تشنه کویرم
۱۶٫
۲۶/۱۱/۸۱ امروز گفتن که ۵/۲/۸۱ مرخص هستید، ولی هنوز معلوم نیست که کِی هست.
گُه‌ترین لحظات زندگی من همین آموزشی بود.
دیروز میدان تیر داشتیم.
کامران رمضانی/ قم
۱۷٫
سلامم به شما آیندگان رفتنی
برشما خوش باد این غم‌خانه‌ی ناماندنی
این‌جا جهنم سبزه؛ آخر دنیا…
جعفر حاتمی/ تیر ۸۰
۱۸٫
ساعت۶:۱۵ صبح ۲/۲/۸۱
پریروز بارون آمد. یک گردان نتونست تیراندازی کنه. حالا معلوم نیست امروز جشن باشه یا فردا. الانه داره بارون میاد. ساعت ۶:۱۵ صبح است. ما دیروز رفتیم مثلاً اردو؛ ولی…
اگر تونستی از سیم خاردار در برو، موقع برگشت از درِ دژبانی بیا تو. بگو با دژبانی هماهنگ کرده بودم. مشکلی نداره، خیالت تختِ تخت.
خداحافظ سرکار! لیسانس وظیفه A.R.T
19.
31/1/81
بالاخره معلوم شد که ۲/۲/۸۱ جشن پایان دوره است. فردا صبح می‌ریم اردو، تا بعدازظهر. نبود، دو روز دیگر. تو که این نوشته را می‌خوانی، تا سه روز غیبت، هیچ چی نمی‌شه؛ فقط نگهبانی داره. رفتی میان دوره، سه روز دیرتر بیا.
۲۰٫
ناهار خورشت قورمه سبزی است. یک تکه گوشت را جلوی گربه می‌اندازم. بابا آمده است ملاقات. گربه بو می‌کشد؛ هیچ کس داخل سالن نیست. گوشت را گاز می‌زند؛ داخل دهان می‌برد و انگار تف می‌کند روی زمین. بابا رویش را برمی‌گرداند.
۱/۷/۸۱، مانی روشن
۲۱٫
بچه ها، فقط ده روز دیگر داریم؛ ولی شما که جدید می‌آیید، اگر میان دوره رفتید، دو روز دیرتر بیا. هیچ کاری نمی‌کنند. من همین کار را کردم.
۱۷/۵/۸۱، محسن برقی/ مشهد
۲۲٫
فقط ده روز اول سخت است.
اولاً: گه خوردی!
دوماً: خواب دیدی، خیر باشه.
علی توانا ۱۷/۵/۸۱ پ. خ. تیر ۸۱
۲۳٫
۲/۲/۸۱
خیلی دیرتر ترخیص شدیم از جهنم سبز.
«خیلی خوبِ رژه هم الکی است. پاطلایی باش؛ همه‌اش عشق و حال است.
بعدِ سه هفته، «خیلی خوب ها» شروع می‌شود؛ طوری که بعداً کیلویی به همه‌ی گروهان‌ها می‌دهند. نمره‌ی فرمانده هم الکی است، و به خاطر «خیلی خوب» اصلاً تشویق نمی‌دهند. فقط پارتی داشته باشید و پررو باشید و مخ فرمانده را بزنید، تا مرخصی بگیرید، و سعی کنید باهم وحدت داشته باشید.
علی رضا اسلامی/ بچه همدان
۲۴٫
روز ۲۳/۱۱/۸۰
به گمانم چند روزی بیش‌تر تا پایان دوره نمانده. دوستان عزیزی که بعد از ما به آموزشی می‌آیید امیدوارم شما هم در چنین روزی جمله‌ی زیبایی را زیر نوشته‌ی من بنویسید که بعد از چند دوره، طوماری شود برای پادگان.
۲۵٫
ده روز اول، علف کنی و دو روز نظافت و بیگاری.
امروز ۲۲/۵/۸۱٫ سه شنبه‌ی هفته‌ی دیگر، جشن پایان دوره.
نیما سبزی/ شیراز/ هاکاکو!
۲۶٫
دنیا دو روزه، بقیه هم روز به روزه.
ششصد و بیست روز مانده به ترخیص از خدمت، شصت و دو روز مانده به ترخیص از آموزشی.
علی توانا، ۱۷/۵/۸۱
۲۷٫
رگبار تند پاییز
سرهای خیس بی‌مو.
روز آخر کلاس، ۲۷/۵/۸۱
شهررضا، دوسِت دارم. دلم برات تنگ شده.
۲۸٫
ای سربازی که این نوشته را می‌خوانی، امیدوارم که این روزهای سال را به آسانی بگذرانی. بی خیال! برای ما هم سخت بود؛ ولی آخرش که چی؟ تمام می‌شود.
عشق فقط شهر زیبا، فقط هشت روز دیگر
۲۹٫
مرخصی میان دوره، همیشه بعد از میدان تیر اول به مدت سه روز. کسانی که دیر آمدند، چهل و هشت ساعت بازداشتی خوردند ولی بخشیده شدند. کاشکی من هم دیر می‌آمدم.
مهدی سعیدی/ قم
۳۰٫
اعزام ۶/۶/۸۰
امروز ۸/۷/۸۰
امروز منتظر میان دوره ۱۴/۷/۸۰
از میان دوره خبری نیست ۱۵/۷/۸۰
امروز عصر از میان دوره آمدیم. فردا امتحان عقیدتی ۲۹/۷/۸۰
پس فردا میدان تیر.
۳۱٫
این اسامی نام و یادشان روی دیوار کلاس سیزده، حفظ می‌شود به یادگار:
۱٫ مهدی کیانی (زرد قناری)، ۲٫ جهانگیر اسکندر نژاد (سبیل حنایی)، ۳٫ عباس باباپور (شاطر عباس)، ۴٫ علی رضا فتحی پور (بَنِر)، ۵٫ عبدالله دهقان (خرس مهربان)، ۶٫ قاسم ملا احمدی (رادیو)، ۷٫ علی رضا توانا (زرافه)، ۸٫ عباس خانجانی (m.p.3 آرنولد)، ۹٫ کیوان رایگانی (شینوسکه)، ۱۰٫ مهدی نیک زاد (سیرابی). خودم هم، معصومیان کودن.
۳۲٫
راستش از میان دوره و ابتدای دوره خبری نبود و ما هم چنان منتظر پایان دوره هستیم. همه‌اش دروغ، دروغ، دروغ. از مرخصی هیچ خبری نیست. تا آن‌جا که می‌توانید، مسؤولیت قبول نکنید. هر چقدر هم «خیلی خوب» بگیرید، از مرخصی خبری نیست.
علی توانا/ پسر مامان ۱۷/۵/۸۱
۳۳٫
امروز ۳۰ آبان ۸۰٫
۲۸ روز گذشت. من چه کنم؟
ماه رمضان است. من چه کنم؟
در نگاه خشم‌آلود تندر
دیوانه بودم
در نگاهت منتظر
صبح امیدم به فردا
روز و شب در پیِ پایان دوره
مخلص و دیوانه بودم
داریوش قرنجیک/ بندر ترکمن
۳۴٫
نسترن با تو دل من نسترن ای عشق من حرفی بزن
توی گلخونه‌ی یاره نسترن ای عشق من حرفی بزن
وقتی نیستی تک و تنها
لحظه‌ها رو می‌شماره
عشق من نسترن
عشق فقط نسترن
۳۱/۶/۸۱، کاظم
۳۵٫
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان آینده جایگزین ما خواهید شد! از بابت جزوه نوشتن و امتحانات، هیچ گونه دلهره‌ای نداشته باشید. همه‌ی امتحانات، کشک است و پاطلایی، آخرِ حال.
امتحان حفاظت، از همه کشک‌تر است. فقط در فکر گذراندن دو ماه باشید. مواظب هم باشید. خرحمّالی هم نکنید. بیگاری ممنوع!
دوستار شما: همتی، ۲۹/۳/۸۱
۳۶٫
امروز ۹/۱/۸۱، نوزده روز تا پایان دوره؛
امروز ۱۱/۱/۸۱، هفده روز؛
امروز ۱۳/۱/۸۱، پانزده روز؛
امروز ۱۷/۱/۸۱، یازده روز؛
امروز۲۱/۱/۸۱، هفت روز؛
امروز۲۵/۱/۸۱، سه روز.
جشن ترخیص فعلاً طبق شایعات، تا ۳۱/۱/۸۱ عقب افتاده. به هیچ حرفی دلتان را خوش نکنید.
قاسم ملا احمدی/ آخرین بازنویسی: آبان ۸۱

منبع داستان: وبلاگ شخصی آقای ملا احمدی (وبلاگ راوی...الف.لام.میم...)

پی نوشت ۱: برای رامیار عزیز آرزوی بهترین ها رو دارم.. امیدوارم هر جا که هست سلامت و شاد باشه..

موفق و پیروز باشید..