جواب کنکور من

بالاخره نتیجه نهایی هم اومد...

خیلی دوست داشتم از دیار زیبای الوند خارج نشم.. حالا به خواست خدا اعزام شدیم به اون طرف الوند به خط الراس زیبای گرین..

كارشناسي ناپيوسته مهندسي تكنولوژي نرم افزاركامپيوتر

موسسه غيرانتفاعي اميدنهاوند-غيرانتفاعي

خوشحالم که از خدمت مقدس سربازی جستم و رفت تا دوسال دیگه!! ولی آش خاله هست دیگه!!

          

 

اثری جاویدان از دکتر زرین کوب (Two century of silence)

یادمه اولین باری که این کتاب رو خوندم ۲ سال پیش بود.. تا امروز، وقتی که رفتم کتابخونه دیدم یه پسر ده دوازده ساله، این کتاب رو به همراه کتاب شازده کوچولو به دستش گرفته. ازش پرسیدم ، این کتاب رو واسه کی می بری.. گفت این رو برای آبجیم و شازده کوچولو هم برای خودم... خیلی خوشحال شدم.. و بهش گفتم بزرگ شدی حتما این یکی رو هم بخون...

حالا دوست دارم این کتاب ارزش مند رو به شما دوستان تقدیم کنم..

در مورد این کتاب بگم... این چاپ دوم این کتابه.. یعنی سال ۱۳۳۳ چاپ شده..

و چاپ اول اون که مال سال ۱۳۳۰ هستش بسیار نایابه..

برای دانلود لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید.....

ادامه نوشته

دماوند تجربه ای متفاوت

قدم های کوچک شازده کوچولو برفراز بام ایران

گزارشی متفاوت از صعود به دماوند ( به قلم خودم )

بعد از حدود ۲ سال که کوهنوردی رو به طور پیگیر شروع کردم.. بالاخره، به لطف خدا (دماوند طلبید و رفتیم) این اولین تجربه ی من تو یک ۵۰۰۰ متری بود. در شرایطی که هیچ وقت من به ارتفاع چهار هزارمتری هم نرفته بودم.. در حالی که فاقد تجربه ی ارتفاع بودم ولی به خاطر زندگی در دیار الوند و زمستونهای سختش تونستم یک صعود زمستانی رو در تابستون دماوند تجربه کنم...

حدود یک هفته مونده بود تا روز صعود، که با بچه ها برای هم هوایی رفتیم پناهگاه کلاغ لانه و شب رو اونجا گذروندیم.. و بعد از اون روز فقط منتظر سپری شدن روز ها بودم.. تا، سه شنبه روز قبل از صعود رسید.. اون روز با عجله کار هارو انجام می دادم وسایل رو دوباره چک می کردم تا چیزی جا نذارم.. ماشین رو چک می کردم که مشکلی نداشته باشه... برده بودمش یه سرویس کامل و بعدشم ماشین شویی.. خلاصه همه ی کارها به خوبی پیش می رفت.. یه آمار از محمد گرفتم، بنده ی خدا ۳ روز وقتش واسه این صعود گرفته شده بود.. از خرید تنقلات تا رفع کسری تجهیزات رو انجام می داد. و کلی سرش شلوغ بود.. به تنهایی واسه خودش یه تیم بود دیگه...... (دمش گرم)  

 روز چهارشنبه ۰۹/۰۶/۹۰ روز عید فطر

صبح ساعت ۵ از خواب بیدار شدیم و با مصطفی به طرف خونه ی محمد حرکت کردیم.. این روز جنب و جوش تو خیابونها زیاد بود مردم برای نماز عید فطر با عجله به سمت مصلای شهر حرکت می کردند. وقتی رسیدم اونجا محمد داشت وسایل رو بیرون می ذاشت. بعد احوال پرسی دم صبح، شروع به چیدن وسایل تو ماشین کردم.. بعد فرهاد هم اومد و بقیه وسایل رو تو ماشین گذاشتیم.. که گوشی محمد زنگ زد و بقیه بچه ها بودن، که سوار ماشین آقای پاشایی شده بودن.. و منتظر ما بودن.. بعد از انداختن صدقه به طرف خروجی شهر حرکت کردیم... هوای اول صبح خیلی لطیف بود البته کمی هم سرد.. به سرعت به لالجین پایتخت سفال ایران رسیدیم.. و تو پمپ بنزینش، باک شکمو ماشین رو پر کردم..

بقیه متن و تصاویر در ( ادامه مطلب )

ادامه نوشته

شبهای شهر همدان

همدان به لحاظ ساختار و طراحی شهری یکی از بهترین شهر های ایران می باشد به طوری که شما برای دسترسی به مرکز شهر می توانید از ۶ جهت وارد میدان امام همدان شوید.. و مسیر های زیادی برای رسیدن به مقصد وجود دارد. 

مثال دقیق برای ساختار همدان همان تار عنکبوت هست... هر چه شهر گسترش پیدا می کند یک دایره به دوایر متحد المرکز اضافه می شود..

تصویر همدان از پناهگاه میشان:

همدان پایتخت تاریخ و تمدن

پاینده باشید.

جواب کنکور و دماوند

یه آشوبی تو دلم برپاست. فردا شنبه قراره نتیجه ی کنکور کاردانی به کارشناسی بیاد.

مثل همیشه  یک کنکور می تونه مسیر زندگی افراد رو تو مملکت ما تعیین کنه!!

آخه چرا به این کنکور اینقدر قدرت دادین....

مثال اش خودم: ۲ سال پشت کنکور کاردانی موندم.... اگه می رفتم خدمت الان ۲ سال بود برگشته بودم....

حالا باز سر دو راهی کنکور و خدمت قرار گرفتم.... یکبار تجربه شکست رو داشتم در حالی که شایسته ی قبولی بودم... یکبار هم قبول شدم.. و لذتش رو چشیدم...

ولی حالا همه چی فرق کرده.. دیگه فرصتی واسه جبران نیست .... دیگه آش خوری منو به طرف خودش می کشه... ولی قبول شم... بازم شاید مسیر زندگیم عوض شه...

فردا تصمیم دارم اول برم سراغ کارهای صعود دماوند و سر ظهر برگردم نتیجه رو ببینم... 

فقط نمی دونم با استرس اش چی کار کنم.

محتاج ایم به دعا!!!!

ولی کاشکی کنکور پل زندگی نبود و وسیله دیگه ای واسه سنجش شایستگی داوطلب ها بود..

اما دماوند: اولین تجربه ی من (دماوند مندا گلدیم === دماوند منم اومدم). 


جواب کنکور هم اومد:

فقط می گم راضی ام به رضای خدا

خدایا شکرت !!.

سنگ کشتی

جمعه ی پیش که به الوند رفتم. سعادت شد دیداری از دوستان کوهنویس داشته باشم..

اون روز به همراه آقای بیات به محلی رفتیم که به سنگ کشتی معروف بود...

دوستان سنگنورد مشغول تمرین در این محل بودن...

متاسفانه اونروز از نمای خوبی از این سنگ عکس نگرفتم... تا دیروز در وبلاگ آقای چلوئیان به این تصویر بر خوردم. حیف ام اومد این سنگ جالب رو به نمایش نذارم. 

حالا دقت کنید.. این دو سنگ در اصل یک سنگ بودن . که شکسته و نصف شدن.

منبع عکس : وبلاگ کوهستان (آقای چلوئیان)

جواب یک سئوال!!

هفت شهر عشق را عطار گشت.

ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.

چند وقت پیش یک سئوال از دوستان پرسیدم. که مفهوم هفت شهر عشق در این بیت مولوی چیه..

یکسری از دوستان پاسخ هایی دادند که از پست زیر قابل مشاهده است..

http://shazdekuchulo.blogfa.com/post-2.aspx

بازم به خاطر لطف شون از شون تشکر می کنم...

ولی حالا به قول یکی از دوستان کروکی این هفت شهر عشق رو آماده کردم. که براتون در ادامه ی مطلب گذاشتم...

مطمئن باشید این جز مسئله هایی که زیاد باهاش برخورد کردیم ولی هیچ موقع یا خیلی کم بهش توجه کردیم....

لطفا با من همراه شید

ادامه نوشته