بعد از حدود یک ماهی بود که به کوه نرفته بودم بار دیگر الوند طلبید و به همراه برادرم به قله ی زیبای الوند صعود کردیم..

بعد از آخرین صعود که به همراه دوستان گنبد و قاجر به الوند داشتم.. دیگر دلم به صعود با افراد کم رضایت نمیداد.. چون آخرین صعود خاطره ی متفاوتی برای من شد...

صبح ساعت ۶.۳۰ از بهار به سمت گنجنامه رفتیم و بعد از پارک ماشین به سمت میدان میشان به راه افتادیم.. امروز خیلی شبیه به جمعه های تابستون بود.. دیگه تو مسیر و پناهگاه جای سوزن انداختن هم نبود..

وقتی وارد پناهگاه شدیم جا برای نشستن پیدا نکردیم.. و بعد خوردن یک چایی از خوردن صبحانه صرف نظر کردیم و به سمت تخت نادر حرکت کردیم..

در راه گروه بسیار منظمی رو در مسیر بالای تخت میدیم که با یک ریتم مناسب به سمت قله حرکت می کردند.. بعد از رسیدن به تخت نادر از پاکوب اونها به سمت قله حرکت کردیم.. مقداری از مسیر رو با دو دوست از همدان هم قدم شدیم.. و سپس به گروه مورد نظر رسیدیم... بعد از صحبتی که با اونها داشتم فهمیدم از استان مرکزی مهمون الوند هستند..

سپس با برادرم مشغول عکس گرفتن شدیم و گروه مورد نظر از ما گذشت.. 

من و برادرم در پای قله (اولین عکس دو نفری ما در کوه)

من و منظره ی تاریک دره 

بعد از گرفتن چند تا عکس به سمت قله حرکت کردیم..

در پای سنگ قله یک چهره آشنا دیدم که خانوم فراهانی (وبلاگ آناپورنا) بود و سپس گفتن که خانوم هاشمی (وبلاگ کوه، این مقدس جان پرور) هم در صعود شرکت داره.. خانوم فراهانی گفتن ببینم خانوم هاشمی شما رو میشناسن.. که خانوم هاشمی من رو قبلا دیده بودن ولی من متوجه نشده بودم.. بعد از یک گفت و گو    ،، من و برادرم برای گرفتن عکس قله به سمت مسیر کلاغ لانه رفتیم و وقتی به سمت قله الوند برگشتیم..گروه اراک در حال آماده شدن برای برگشت بود.. 

عکس در قله الوند من و خانوم فراهانی  

سپس من و برادرم به بالای سنگ قله رفتیم و بعد از آن از مسیر رفتمون برگشتیم.. در تخت نادر از بچه های اراک و خانوم هاشمی و فراهانی خداحافظی کردیم و به سمت میدان میشان اومدیم..

یه تصویر هم در راه برای تبلیغ   انداختم...

ساعت ۱۲ به میدان میشان رسیدیم و تازه فرصت شد صبحانه بخوریم.. و بعد از صبحانه به سمت گنجنامه حرکت کردیم...

موفق و پیروز باشید...