تخت نادر هم می تونه خطر ناک باشه
با اجازه ش این مطلب رو تو وبلاگ خودم هم می گذارم..
گزارش صعود به قله الوند 25 / 9/ 1390 به قلم محمد واحدی
با سلام خدمت همنوردان عزيز
تا کنون هر چيز که شنيده ام يا خوانده ام اکثرا از تجربه هاي
خطر آفرين ديگري بوده که از کسي شنيده ام تا کنون نشنيده ام
کسي از ناشيگريهاي خودش بگويد
اما من ميخواهم بگويم
اين همان صداقت است
ديروز جمعه 25 / 9/ 1390 با 13 نفر از دوستان که 8 نفر از آنها
تازه وارد بودند به قله الوند رفتيم
در اين بين چندين نفر از هيئت کشتي بهار بودند که غرور از يال و کوپالشان
سرازير بود و به هيچ کسي جز اسب سرکش خودشان اعتنا نميکردند
در راه برگشت هر کدام با فاصله زماني نامنظم به طرف پناهگاه دشت ميشان سرازير شدند
اما من
ناخواسته از مسيري به طرف پايين سر ميخوردم بعد از چندين بار سرخوردن 30 يا40 متر به ياد قله يخچال پارسال افتادم مثلا ميخواستم زياد به زانوهايم فشار نيارم در همين حين فهميدم ديگر تعادلم دست خودم نيست داشتم پرواز ميکردم هر لحظه منتظر بر خورد با سنگهاي غول پيکر بودم به ياد پسرم ابراهيم افتادم که از مسير پاکوب مرا ميديد ميترسيدم دنبال من بيايد يک لحظه تعادل را به دست آوردم پاشنه هايم را به برف ميکوبيدم اما اين برف نبود تخته يخي به مسافت چند کيلومتر بود که من روي آن به استقبال مرگ ميرفتم وحشت تمام وجودم را گرفته بود ناگهان پاي راستم تا زير زانو به زير برف رفت باسرعت فشار زيادي به زانويم وارد شد ولي باز سقوط ادامه داشت به هر چيزي چنگ ميزدم بعد از چند لحظه بغل يک سنگ بزرگ ايستادم زانوي راستم را بررسي کردم بسيار درد ميکرد انگار زانويم خرد شده بود چفيه مشکي رنگي که در کوله داشتم را درآوردم و به زانويم بستم بلند شدم تا به مسير پاکوب برگردم درد زيادي را تحمل ميکردم لنگان لنگان چند قدمي رفته بودم که بار ديگر به روي يخها افتادم و بار ديگر همان آشو همان کاسه به خدا التماس ميکردم يک لحظه به ياد کوله پشتي افتادم با دست راست به سرم کشيدمش چون سنگهاي زيادي در ان اطراف بود بعد از چندين برخورد با چند سنگ کوچک آشو لاش توقف کردم ديگر به تخت نادر رسيده بودم لنگان لنگان به خانه آمدم و از ديروز در خانه نشسته ام و فکر ميکنم تا چند روزي ديگر بايد در خانه بچه داري کنم..
نتيجه:
من به اين نتيجه رسيدم که گفته هاي پيشکسوتان بر گرفته شده از حادثه هايي مثل حادثه ديروز من است
و نتيجه گرفتم که سرسره بازي قله يخچال روي 1متر برف تازه بود نه روي تخته يخ
و نتيجه گرفتم که در کوهستان دنبال خودم و معنويت و راه ارتباط با خالق هستي بگردم نه به دنبال هيجان
و نتيجه گرفتم که افراد مبتدي حتي کساني که دوره مقدماتي کوه پيمايي را نديده اند را از دشت ميشان به بالا نبرم حتي کساني که قهرمان ورزشهاي ديگر باشند.
محمد جان
آسته برو آسته بيا که گربه شاخت نزنه
دوستان دقت کنن این گزارش به قلم آقای واحدی هستش و من نمی خوام توش دست ببرم..
آره محمد جان گزارش خوبی نوشتی.. نکات خوبی در اون بود... برات ارزوی سلامتی دارم.. رفیق ![]()
پی نوشت: عزیزان دقت کنن با کمی احتیاط و رعایت اصول هم میشه با تجربه شد... نه با تجربه ی بلا، با تجربه شد...
موفق باشید...