الوند فراتر از یک قله
دومین بار بود که تنها به الوند می رفتم. ولی صعود تنها لذتی برای من نداره... عوض اش فرصتی نصیب ام شد که بیشتر در مورد خودم و اطرافم فکر کنم.
امروز زودتر از دفعه های قبل به میدان گنجنامه رسیدم.. ساعت ۵.۳۰ دقیقه بود بلافاصله زمان سنج گوشی رو روشن کردم و زمان رو، روی ۲۸ دقیقه گذاشتم.. و سریع راه افتادم با سرعت زیاد به طرف میدان میشان حرکت کردم.. هر لحظه بدون استراحت، از افرادی سبقت می گرفتم... و می رفتم.. وقتی به صندوق صدقات کنار پناهگاه میشان رسیدم . زمان سنج گوشی با صدای بوقش من متوجه خودش کرد. و این به این معنی بود که نتونسته ام زمان صعود به میدان میشان رو کمتر کنم... بازهم در ۲۸ دقیقه متوقف شدم... البته زمان استاندارد رسیدن به میدان میشان بین ۴۵ دقیقه تا ۱.۱۵ هست.
سپس وارد پناهگاه میشان شدم و بعد گپ و گفت وگو با عباس آقا مسئول پناهگاه میدان میشان از پناهگاه خارج شدم.. و به طرف تخت نادر حرکت کردم..
تو راه متوجه چیزی شدم، خانمی که بهش نمی یومد کوهنورد باشه با بچه ی شیر خواراش به طرف تخت نادر می رفت.. و من بیشتر نگران اون بچه بودم .. چون اون ارتفاع برای اون بچه خطرناک بود.. ولی مادرش با اراده ی محکم به طرف تخت نادر می رفت.. وقتی به تخت نادر رسیدم با تعداد زیادی چادر روبه رو شدم... که در اونجا به پا بود ... ولی هرچی دقت می کردم افرادی که در اونجا بودن اصلا شبیه کوهنوردا نبودن و تجهیزات کوهنوردی با خودشون نداشتن و با وسایل معمولی به اونجا اومدن...
قله ی الوند نما از تخت نادر:

خلاصه من به طرف تمام چشمه های تخت نادر رفتم و از اونها عکس گرفتم.. آخرین چشمه، چشمه چوپان بود که در کنار مسیر کلاغ لانه بود.. از مسیر خارج شدم به طرف یال حیدره حرکت کردم..
چشمه چوپان:

این یال در زمستانها بسیار خطرناک هست. و احتمال بهمن در اون بسیار زیاده، یادی از صعود شبانه در زمستان ۸۹ از این یال کردم.. که بسیار سخت و طاقت فرسا بود..
سپس از بالای یال به طرف پناهگاه کلاغ حرکت کردم.. تا وارد مسیر دوزخ دره شدم... شیبی بسیار خطرناک که صعود زمستانی اون خیلی خطرناک هست.. و سر خوردن در این مسیر یعنی رفتن به داخل دره ای که بیش از ۳ کیلومتر عمق داره.... این مسیر در تابستان هیچ خطری نداره....
بعد به تابلویی رسیدم که هر چی کردم چیزی از توش نتونستم بخونم...
تابلوی نا خوانا:

و پناهگاه کلاغ نمایان شد.. یک لحظه دلم سوخت چون هفته پیش مشتی اراذل و اوباش ظلمی نا بخشودنی به این پناهگاه کرده بودن. در پشت این پناهگاه قله ی زیبای کلاغ لانه نمایان شد.. که سوزنی های اون جذابیت خاصی برای صعود کننده به قله اش داره...
پناهگاه کلاغ لانه:

وقتی نزدیک به پناهگاه شدم .. چهره ای آشنا برای من نمایان شد... آقای علی بیات (دیار الوند) در کنار پناهگاه در حال جمع کردن چادرش بود.. خلاصه بعد یک احوال پرسی گرم، افتخار همنوردی با ایشون نصیب ام شد.. تا با هم به قله ی الوند بریم... بعد از کمی استراحت با ایشون راهی الوند شدیم...
بعد از حدود ۲۵ دقیقه به قله ی الوند رسیدیم. ایشون نمایی بسیار زیبا برای عکس بردای به من نشون داد. که واقعا زیبا بود.. سپس با ایشان به بالای سنگ قله رفتیم.. موقع برگشت از قله توجهم به گروه ی جلب شد که به طرف قله می اومدند. آقای بیات در مورد این گروه سخن جالبی گفت...
نما زیبا از قله ی الوند:

این افراد اهل یکی از روستا های الوند (متاسفانه نام روستا در خاطرام نیست) بودن که به رسم هر ساله ی خود تمام افراد روستا، کسانی که توانایی صعود به الوند را داشتند. به زیارت الوند می آمدند و از آب چشمه ی بهشت آب برای تبرک با خود می بردن... اعتقادی زیبا همراه با احترام به طبیعت که واقعا برای من جالب بود... حالا درک می کردم چرا اون زن با اون اراده به همراه کودک اش به طرف الوند می اومد.
سپس با آقای بیات از پشت قله الوند به سمت سنگ کشتی حرکت کردیم... که دوستان صخره نورد به همراه آقای چلوئیان (وبلاگ کوهستان) در حال تمرین بودن.. بعد از یک ساعت حرکت در مسیری که تنها مسیر شن اسکی قله ی الوند بود. به اونها ملحق شدیم. گروهی صمیمی و یک دل که در حال تمرین در کنار رودخانه و سنگی بسیار زیبا که به سنگ کشتی معروف بود، بودن......
تمرین گروه صخره نوردی:

سپس چند ساعت مهمان این عزیزان در این محل بودم... که از راهنمایی های آقای چلوئیان استفاده کردم.و سپس بعد از یک استراحت کامل از دوستان خداحافظی کردم.
و ساعت ۴ با یکی از دوستان صخره نورد به طرف گنجنامه حرکت کردیم..
پی نوشت: جای داره از آقای بیات و آقای چلوئیان و آقای پناهی و دیگر دوستان تشکری ویژه کنم.