پیمایش غار سراب (زیباترین تجربه ی من)
گزارش کامل و خواندنی از غار سراب (به قلم خودم)
قرار بود این هفته پنج شنبه با دوستان به کوه قزل ارسلان بریم که متاسفانه برنامه کنسل شد.
و من در صحبتی که با آقای امیر شاهبداقی مسئول کمیته ی غارنوردی هیئت داشتم با گروه ایشون راهی غار سراب شدم.
غار سراب در استان همدان قرار داره در ۶ کیلومتری بخش گل تپه و نزدیکی روستای سراب در سمت راست جاده آسفالته روستا قرار داره.
صبح جمعه ساعت ۸ صبح با ۴ نفر از دوستان راهی محل روستای سراب شدیم . ورودی غار در کنار سه درخت بزرگ و قدیمی بود که در کنار اون حوضچه ای بود که از آب داخل غار پرشده بود.
درختان نزدیک ورودی غار:

ورودی غار دوستان و من:
بعد از تعویض لباسها ساعت ۹ عازم داخل غار شدیم.. ورودی غار بعد از چند متر به یک دالان تنگ می رسید که مطلب جالب در مورد این دالان این بود که با کوله می شد از این دالان وارد غار شد. ولی در موقع برگشت حتما باید کوله رو از بدن جدا کرد.
خلاصه بعد از گذشت از محل کمی استرس داشتم چون تا به حال در این شرایط قرار نگرفته بودم ولی هر چه به داخل غار می رفتیم این استرس جای خودش رو به لذت می داد.
بعد از عبور از ۲ تا دالان تنگ وارد محلی شدیم که آقای امیر شاهبداقی در مورد تشکیل سطون در غار برای من توضیحاتی داد. که بسیار جالب بود.
تصویری از سنگ های غار:


سپس بعد از عبور از چندین محل به اولین حوضچه ی اب رسیدیم. که عبور از اون فقط با عبور از روی تیر چوبی بود که در اون محل تدارک دیده بودن، این مسیر حدود ۴ متر بود. که با یک چرخش تیر چوبی ادم به داخل حوضچه ی آب ۴ متری سقوط می کرد. (خوشبختانه شنا بلد بودم و استرس آب نداشتم).
بعد از عبور از این محل و گذارندن یک مسیر تقریبا طولانی به محلی رسیدم که عبور از اون فقط با قرار دادن پا بر روی تیغه ی سنگی که به اندازه کف پا بود و گرفتن دست از زیر قندیل ها و قرار دادن سر در شکاف امکان پذیر بود.
پشت سر آدم هم یک پرتگاه حدودا ۳ متری و دریاچه ای ۶ متری در زیر اون قرار داشت.
سپس امیر با ایجاد یک کارگاه مناسب یکی یکی بچه هارو از این محل عبور داد. وقتی داشتم عبور می کردم. سرمو باید داخل شکافی سنگی میبردم که مجبور بودم تا حد امکان زانو هارو به داخل بقل ام جمع کنم که باعث می شد حرکت رو به جلو سخت تر بشه.
در تمام عمرم هیچ وقت به این اندازه آرزوی رسیدن به اونطرف رو نمی کردم. خلاصه با اون شرایط سخت یک مسیر ۳.۵ متری رو عبور کردم.
بعد از اون به محلی رسیدم که زیبای غار رو لمس می کردم شاید جفت این تالار آبی رو فقط در غار علیصدر دیده بودم. اما این تالار یک چیز دیگه بود.
مسیری که باید عبور می کردیم. حدودا ۷۰ متر بود و عبور از این مسیر باید طی دو مرحله انجام میشد.
بعد از کمی استراحت شروع به باد زدن تیوب لاستیکی کردیم. و اون رو به زیر چهار چوب بستیم.
و اول امیر با یکی از بچه ها به سمت جزیره حرکت کردن سپس فرهاد (یکی از دوستان) بر روی کلک چوبی سوار شد و بعد از رسیدن به جزیره طناب کارگاه دوم رو به اون دادن و مستقیم به سمت انتهای دریاچه رفت.
حالا نوبت من بود که از این دریاچه رد بشم. من هم تنها مونده بودم و سوار شدن به روی کلک به تنهایی خیلی سخت بود و هر لحظه امکان چرخیدن کلک بود.
خلاصه کمی پایین اومدم.پام به آب رسید انتظار نداشتم این همه سرد باشه حدودا ۴ و ۵ درجه تخمین زدمش با یک حرکت سریع روی کلک دراز کشیدم کوله پشتیم کمی به سمت راست سر خورد و تعادل کلک رو بهم می زد.(پیش خودم گفتم الانه که کلک چپه بشه). ولی کمی مکث کردم و تکان ها آروم شد. آروم آروم با طناب خودم رو به طرف جزیره کشیدم. واقعا نگه داشتن تعادل کلک بسیار سخت بود. هر لحظه کلک به طرف دیواره ها می چرخید و کار رو سخت تر می کرد. خلاصه به جزیره رسیدم و امیر شروع به تعویض کارگاه کرد و طناب مسیر بعدی رو به دستم داد. و شروع به ادامه ی مسیر کردم تقریبا به وسط آب تالار رسیده بودم که دیدم کلک گیر کرده و دیگه رو به جلو نمی ره، طناب که به انتهای کلک بسته شده بود به یکی از میخ های انتهای کلک گیر کرده بود. و با هزار مکافت و چرخش بر روی کلک تونستم طنابو آزاد کنم. و تکان های کلک کارو سخت تر می کرد و هر لحظه امکان افتادن تو آب بود. بخصوص که در عمیق ترین قسمت تالار بودم. عمق آب حدودا ۶ متر بود.
بالاخره با سلامتی به انتهای قسمت دوم از مسیر رسیدم.
و کلک رو برای استفاده ی بچه ها فرستادیم. تقریبا تا کمر خیس شده بودم. و یادم افتاد گوشی تلفن داخل جیب شلوارم خیس شده و دیگه نمی تونم از غار عکس بگیرم. سریع گوشیو در آوردم و باطریشو خارج کردم و داخل کوله لابه لای لباسها گذاشتمش. بعد بچه ها رسیدن دیگه کامل داشتم می لرزیدم. با اون حالت از محلی گذشتیم که به هخامنشی معروف بود. کف این محل بسیار سست بود و باید با احتیاط کامل از اون رد می شدیم. چون اگه ریزش می کرد داخل شیاری میفتادیم که چند متری داخل اون پر از آب بود و امداد رسانی در اون محل خیلی سخت بود. خلاصه به تالار بعدی رسیدیم.
امیر از داخل کوله اش ژله ای رو در آورد و با یک فندک، ژله شعله ور شد. و کمی گرم شدیم و لباسهامو عوض کردم. سپس امیر دفتر چه ای رو آورد که در اون تعداد پیماش این غار رو در اون نوشته بود. این ۶۷ مین دفعه پیمایش بود اسامی ما رو نوشت و دفترچه رو در محل مناسبش مخفی کرد.
تقریبا اسامی تمامی افرادی که با اون به این غار اومده بود در این دفترچه بود. خیلی از این کارش خوشم اومد چون مثل افراد دیگه که اسمشون رو بر روی دیوار غار می نویسن. و تخریب می کنن نبود.
یک دفترچه یاداشت برای نوشتن تو غار گذاشته بود.
خلاصه بعد از استراحت به طرف محلی حرکت کردیم که عبور از اون بسیار مشکل بود و سخت ترین قسمت برنامه اینجا بود. باید از دالانی رد می شدیم که بعد از خارج شدن از اون جایی واسه گرفتن دست نبود و باید داخل دالان قبل از خارج شدن می چرخیدیم که بسیار مشکل بود. و باید احتیاط می کردیم که به داخل آب هم نیوفتیم . چون عمق آب خیلی زیاد بود. سپس از این محل رد شدیم به تالار بعدی رسیدم که دوبرابر تالار های قبلی بود و پر بود از مسیر هایی که شاید تا الان پیمایش نشده بود. گر چه آب این تالار خشک شده بود ولی سنگ هایی که به شکل قارچ بودن بسیار زیبا بود.
سنگهای زیبا:(منبع این عکس سایت غار های ایران)
.jpg)
خلاصه به سمت یکی از مسیر ها رفتیم . این مسیر بسیار جذاب بود. دالانی با ارتفاع ۱.۵ متر و پهنای ۱ متر بود حدودا یک ساعت رفتن این مسیر ادامه پیدا کرد. تا به یک ۳ راهی رسیدیم.
امیر شروع به رفتن به یکی از دلانها کرد کف دالان زیر پای انسان خورد می شد و صدای اون به گوش انسان می رسید. و بعد از ادامه این مسیر جدید دیگه امکان عبور وجود نداشت و برگشت.
سپس مسیر دوم یا همون مسیر اصلی رو ادامه دادیم و بعد از نیم ساعت به انتهای مسیر رسیدیم که در این مسیر دو شاخه وجود داشت که عبور از اونها احتیاج به مهارت داشت. چون مسیر به صورت سینوسی می شد. سپس به تالاری رسیدیم که امیر پدیده ی غار زایی رو برای ما توضیح داد. در این محل سنگهایی با وزن ۲۰ تن از سقف ریخته بود.. بعد از استراحت در یک محل امن به شروع به برگشت کردیم. برگشت از این همه مسیر بسیار طاقت فرسا بود.
بخصوص مسیر دالانی که باید در اون می چرخیدم خیلی وقت از ما گرفت.
خلاصه به محل استراحت رسیدیم شروع به تعوض لباسها کردیم و به سمت دریاچه حرکت کردیم.
فرهاد بعد از رسیدن به این محل شروع به شنا کرد. حدودا این مسیر ۷۰ متری رو در اون آب سرد پیمود که کار خیلی سختی بود.
بعد داخل تیوب نشستم و به طرف جزیره حرکت کردیم. انصافا عبور با تیوب راحتر از کلک بود. ولی بیشتر خیس می شدیم.
خلاصه بچه ها یکی یکی این مسیر رو گذروندن. و بعد از خشک شدن به سمت مسیر دیواره رفتیم که بازگشت بسیار سخت تر از رفتن بود چون دست تکیه گاه دست چپ بود و کار رو مشکل می کرد. و بعد از عبور از این محل به تیر چوبی رسیدیم.
خلاصه آخرین قسمت غار که گذشتن از دو دالان تنگ بود تمام شد و دیگه واقعا ساعت رو گم کرده بودیم اصلا نمی دونستیم اون بیرون هوا روشنه (روزه یا شبه) وقتی رسیدم بیرون آفتاب داشت غروب می کرد. تو خروجی غار گرما بهمون خورد کلی کیف کردیم.بعد از حدود ۱۰ ساعت پیمایش غار واقعا خسته شده بودیم. بعد لباسها رو عوض کریم و عازم بهار شدیم ساعت ۹.۳۰ دقیقه رسیدیم بهار ....
خلاصه این پیمایش خیلی جذاب بود. الان که دارم این گزارش رو می نویسم تا ماهیچه های گردنم گرفته است.
پی نوشت: از امیر و بهنام و فرهاد به خاطره زحمت هاشون تشکر می کنم.
متاسفانه گوشیم خیس شد و گرنه عکس های بیشتری می گرفتم.
در ضمن کاستی های این گزارش رو به بزرگی خودتون ببخشید.
پاینده باشید.